سيد محمد باقر برقعى
708
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
همچون سليمانم عطا فرموده انگشتر خدا * كز دستبرد ديو و دد تاج نيا احيا كنم جمشيد جام انفسم در وهم و هستى مفلسم * ليكن بدور جام جم افتاده را اغنا كنم موسى قرن چهارده عيساى از دار آمده * صدق سياووشى زده ميزان دل اطفا كنم ز اعجاز و سحرم بىخبر ، اين جمله نقش اندر صور * طوطى همىجويد شكرگزار سخن لب وا كنم نفخى در آب و گل دميد يوسف به مصر دل رسيد * تعميد بينائى دهيد تا سرّ دل افشا كنم كنعان جهلت را رها بنما و با بابا درآ * بر كشتى جود و عطا تا ربّ نجّينا كنم من گويم و تو نشنوى يا بشنوى غافل شوى * ترسم به ناكامى روى اين وقت خوش بىپا كنم بين خود و بين خدا پيش آر تسليم و رضا * تا در سفينه من نجا بر عروة الوثقى كنم متن زجاجى سرمه كن تطهير بنما در عيون * كز رمز كاف و واو و نون گوش دلت را وا كنم سوءنظر را كن رها ز اغراض شو يكسر جدا * با مقدم صدقى درآ آئينهات اجلا كنم بگشائى ار با ما درى يك شب ز مسكينپرورى * شرح غم عشق پرىرخسار مهسيما كنم بگذر ز ميل نفس و تن ، بر دامن دل پنجه زن * اسرى بعبدى ليلة فى مسجد الاقصى كنم